تبليغاتX
نوشته های یک محقق کوچک

نوشته های یک محقق کوچک

دستنوشته های غلامرضا صابری تبریزی درباره علم و گاهی مسائل حاشیه ای

سلام بر تمامی دوستان عزیز چند وقتی بود به علت مشغله های فراوان نمی تونستم وبلاگ رو به روز رسانی کنم. اما خوب پس از مدتی امروز بلاخره فرصتی پیش آمد و گفتم خبر خوشی به شما بدم و خسته نباشید گرمی هم به خودم. امروز ترجمه کتاب سومم به اتمام رسید و به امید خدا این کتاب تا نمایشگاه بین المللی آماده می شه و دوستان علاقه مند می توانند اون رو تهیه کنند. امیدوارم مورد استفاده تمامی ذوستان عزیز قرار بگیره.

موفق و موید و پیروز باشین. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 14:8  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام. امروز یک خبر خوب برای خودم و برخی از دوستان که از عدم وجود کتاب "مبانی بلوتوث برای برنامه نویسان" که بنده اون رو در سال 87 ترجمه کرده بودم و کتاب هم در سال 88 بوسیله انتشارات کیان رایانه به چاپ رسید به بنده ایمیل هایی ارسال کرده بودند دارم!!! باید خدمت این دوستان عرض کنم که این کتاب به چاپ دوم رسیده و می تونند اون رو از وب سایت انتشارات کیان رایانه و یا کتاب فروشی ها تهیه کنند.

البته باید عرض کنم متاسفانه در این چاپ به علت عدم همکاری انتشارات با بنده، تغییر و یا ویرایش خاصی انجام نشده. اما همین جا جا داره از تمامی دوستانی که نظرات خودشون رو در مورد کتاب با بنده در میان گذاشتند تشکر فراوان به عمل بیارم و باید ازشون بابت عدم اعمال تغییرات مورد نظر عذرخواهی کنم چون متاسفانه انتشارات همکاری لازم رو در مورد کتاب با بنده نداشت و من خیلی دیر از چاپ جدید کتاب مطلع شدم و بنابراین نتونستیم کتاب رو به ویرایش دوم برسونیم.

کلا روند زندگی این کتاب از همون روز اول عجیب و غریب بود. از زمان ترجمه بگیر تا زمان چاپ و چاپ دوم که نتونستیم ویرایش های لازم رو روی اون انجام بدیم. بعد از ترجمه ویرایش اولیه و حروف چینی مدت زیادی طول کشید و چاپ به سال ۸۸ موکول شد. در این سال کارهای کتاب به خاطر عید و این مسائل عقب افتاد. بعد از چاپ با امید فراوان به حداقل دریافت جایزه جوان ترین مترجم سال به جشنواره کتاب سال دانشجویی سال ۸۸ رفت اما اونجا هم نمی دونم چی شد!!! بعد در بازار کم یاب شد.

در هر حال بلاخره چاپ مجدد انجام شد و امیدوارم دوستانی که به تهیه این کتاب مشتاق بودند و نتوانسته بودند اون رو در بازار پیدا کنند از مطالعه اون اطلاعات لازم رو کسب کنند.

موفق و موید و پیروز باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:25  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

امروز داشتم در اینترنت جستجویی می کردم در باب تکنیک های خاص مهندسی اجتماعی به مطلبی جالب در دانشنامه ویکیپدیا برخوردم در باب نهان سازی در برگردان که به نظر میاد در موسیقی خیلی از اون استفاده شده. البته این پست رو در رابطه با میزان جذابیت نهان سازی در برگردان یا Backmasking ننوشتم بلکه در صفحه ویکیپدیا ی مربوط به این مبحث مطلب جالبی رو در مورد استفاده از این تکنیک در ترانه Hotel California گروه Eagles خوندم که گفتم بد نیست شما هم اون رو مطالعه بفرمایید.

البته بعد از مطالعه این پست در ویکیپدیا بهتره به پست مربوط به این مطلب در وبلاگ آقای رائفی پور هم مراجعه کرده و اون رو مطالعه کنید. 

مطالب بسیار جالبن حتما مطالعه کنید. از نظر مهندسی اجتماعی تکنیک بسیار جالبیه!!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 20:53  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام! این روزها به شدت بعد از اینکه از کار اولم رهایی پیدا می کنم و به خونه می رسم به اتاقم می رم و شیرجه می زنم روی ترجمه این کتاب اما متاسفانه به دلیل خستگی بیش از حد نمی تونم بیش از 5 تا 6 صفحه از اون رو ترجمه کنم. فکر می کنم این کتاب تا ماه آینده به اتمام برسه و تا آخر امسال زیر چاپ بره. متاسفانه در ترجمه متون تکنیکی بن بست های عجیبی وجود داره که وقت زیادی رو باید صرف دور زدن این بن بست ها کرد. 

امیدوارم بشه روزی فارسی رو به جایی رساند که زبان علم بشه و علما به فارسی حرف بزنن. البته این رویایی است بس غیر ممکن اما خوب اینجاست که حافظ می گه:

ألا یا أیها السّاقی! أدر کأساً وناوِلها!        که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها

و خانم Cline Dion در ترانه معروف Eyes on Me که سرشار از ریتم های شرقی (Oriental) هست و به نظر من این جمله اون رو می شه ترجمه ارتباطی شعر حافظ در نظر گرفت می گه:

I know that once in love You don't think of the devil who's inside

البته این آرزویی محال نیست بلکه امری است که با تلاش و کوشش و حمایت مسئولان عزیز به دست میاد اما خوب امان از کم کاری ها!!!

امیدوارم موفق و موید و پیروز باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 18:53  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام!!! امیدوارم که حال تمامی دوستان خوب باشه و روزهای سرد زمستانی خوبی رو سپری کنند و از شر بیماری های زمستانی در امان باشند.

دیروز خیلی خسته بودم و بعد از کار کمی پیاده روی کردم تا به ایستگاه تاکسی ها رسیدم. راننده مردی بود تقریبا جوان البته خیلی هم جوان نبود و سی سال رو رد کرده بود. از زمان سوار شدن به تاکسی کمی به خیابان نگاه کردم در این حین بود که راننده پخش ماشینش رو روشن کرد و صدای هایده فضا رو پر کرد. من هم چون از این سبک موسیقی زیاد خوشم نمیاد هدفونم رو از کیفم بیرون آوردم و شروع به گوش کردن ترانه Unbreak My Heart  از Toni Braxton کردم. بعد از اون هم چند تا ترانه دیگه رو گوش دادم که ناگهان صدایی از بیرون توجهم رو جلب کرد. اول فکر کردم دارم اشتباه می کنم اما وقتی کمی از پخش موزیک گذشت دیدم نه درسته!!!

خیلی تعجب کردم پخش ماشین داشت ترانه Hotel California  که فکر می کنم اگر معروفترین نباشه یکی از معروفترین کارهای گروه Eagles هست رو پخش می کرد. خیلی برام جالب بود. یک جورایی شعر این ترانه همیشه من رو به فکر فرو می بره. ترانه داستانی نمادین از انسان هایی که اونقدر درگیر دنیا و امور اون شدن که همه چیز رو فراموش کردن و دیگه راه بازگشتی ندارن. این ترانه اون انسانها رو به افرادی تشبیه می کنه که در یک جاده طولانی برای استراحت به هتلی می رن و همون جا گیر می کنند. داستان روایت شده در ترانه بسیار جالبه و موسیقی اون هم بسیار عالی. اینجا شعر این موزیک بسیار زیبا رو براتون می ذارم می تونین این تراک رو با یک جستجوی کوچک در سایت هایی مثل http://www.beemp3.com  پیدا و دانلود کنید و با گوش کردن اون به این فکر کنید که آیا شما هم در هتل کالیفرنیا گیر کردین...

On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
 this could be heaven or this could be hell
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...

Welcome to the hotel california
Such a lovely place
Such a lovely face
Plenty of room at the hotel california
Any time of year, you can find it here

Her mind is tiffany-twisted, she got the mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget

So I called up the captain,
 please bring me my wine
 He said, we havent had that spirit here since nineteen sixty nine
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...

Welcome to the hotel california
Such a lovely place
Such a lovely face
 They livin it up at the hotel california
What a nice surprise, bring your alibis

Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
 And she said we are all just prisoners here, of our own device
 And in the masters chambers,
They gathered for the feast
The stab it with their steely knives,
 But they just cant kill the beast

Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
 relax, said the night man,
We are programmed to receive.
You can checkout any time you like,
But you can never leave!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 18:30  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 


بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
  گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
  عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود
خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود
بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود
هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 19:51  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

برخی از دوستان در مورد چگونگی برنامه نویسی بلوتوث در جاوا سوالاتی کرده بودند که در پاسخ باید خدمتشون عرض کنم که جاوا دارای کتابخانه های متعددی برای انجام این مهم هست که تمامی اونها بر طبق JSR 82 یا Java Specification Request 82 نوشته شده اند. در یکی از فصل های کتاب "مبانی بلوتوث برای برنامه نویسان" که بنده اون رو ترجمه کرده مطالبی در این مورد آمده اما متاسفانه به دلیل کستردگی این مبحث خیلی کامل به اونها پرداخته نشده. به دلیل کمبود وقت خیلی نمی تونم جامع به این بحث بپردازم اما خدمتتون عرض کنم که یکی از بهترین پیاده سازی های JSR 82 از نظر بنده Bluecove  هست که می تونید این کتابخانه رو به همراه اسنادش از سایت مربوط به اون  http://bluecove.org دریافت کنید. به علاوه برای برنامه نویسی بلوتوث در جاوا هم کتب متعددی وجود داره مثل کتاب  Bluetooth Application Programming with the Java APIs که می توانید اونها رو به سادگی از وب سایت هایی مثل http://www.gigapedia.org  به صورت رایگان دانلود کنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 13:34  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام بر تمامی دوستان عزیز امیدوارم حال همگی شما خوب باشه و اوقات خوشی رو سپری کنید. امروز می خوام یک کتاب بهتون معرفی کنم که خودم به تازگی مطالعه اون رو آغاز کردم. نام کتاب هست Foundations of computer science in C و نوشته آقایان Ullman و Aho هست. کتاب گستره وسیعی از مطالب رو از چگونگی طراحی الگوریتم ها تا نظریه زبان و ماشین پوشش می ده و کدهای اون به زبان C هست. متن کتاب نسبتا خوب است و مطالبی هم که مورد بررسی قرار گرفته برای دانشجویان مهندسی نرم افزار که تنها 3 واحد الگوریتم پاس می کنند بسیار مناسب است. این هم از تصویر جلد کتاب:


لینک دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 13:14  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام!!! امروز برام روز عجیبی بود البته بیشتر جالب بود چون امروز آخرین کنفرانسم رو در آخرین ترم کارشناسیم ارائه دادم و این خاتمه ای بود برای تمامی تخقیقات و کنفرانس های من در دوره کارشناسی مهندسی نرم افزار!!!

کلا کنفرانس دادن خاطرات جالبی رو بیادم میاره چون در گذشته ای نه چندان دور به خاطر شونصد کنفرانس پی در پی لغب پیر کنفرانس از طرف برخی دوستان به من اعطا شد که در نوع خودش جالبه. در زمان ارائه وقتی به جمعیت مخاطب نگاه می کنم که خوب یکی از اونها رو استاد و سایرین رو دانشجویان تشکیل می ده می تونم عدم علاقه خیلی ها به درس احساس کنم!!! مثلا در زمان ارائه حال هر چه قدر هم موضوع جذاب باشه و مطلب هم به روش بهینه ای ارائه بشه در بین مخاطبین می شه خیلی ها رو دید که در حال خنده، فرو بردن انگشت کوچک تا بند سوم در گوش، نگاه کردن به بند کفش و یا اعمال ناشایست دیگر هستند!!! این کارها همواره تکرار می شه حتی اگر در حال ارائه روش تبدیل زباله به طلا باشید!!!

امروز بین دو کلاس به علت سردی هوا به عنوان میهمان به کلاس بچه های ترم پنج سخت افزار (ترم اول کارشناسی ناپیوسته) رفتم که یکیشون در حال ارائه مطلبی بود، خیلی برام جالب بود که اون شخص حتی نمی توانست از روی کتاب مطلب رو بخونه. و جالب تر اینکه این فرد به زودی فارغ التحصیل شده و به عنوان یک مهندس وارد اجتماع میشه!!!

کاش دانشگاه های ما واقعا دانشگاه یعنی محلی برای دانش بودند و کاش دانشجویان ما واقعا در طلب دانش و ای کاش که در مدارس ما درس داده می شد و ای کاش که دانش به دانش آموزان ما آموخته می شد. و ای کاش که تحقیق های ما ما رو به حقیقت می رسوند. اما حیف که تمامی اینها آرزویی واهی بیش نیستند.

در هر حال امروز آخرین کنفرانس دوران کارشناسی خودم رو هم ارائه دادم و دیگر تقریبا این دوره تحصیلی رو هم به اتمام رسوندم نمی دونم آینده این دانشجویان جدید با این وضعیت دانش چه خواهد بود تنها می تونم براشون آرزوی موفقیت کنم و آرزو کنم که ای کاش دانشگاه های ما بهتر می شد اما .......

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 19:32  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستی
که بلبل در قفس از بوی گل خشنود می‌گردد
گرانی می‌کند بر تن، چو سر بی جوش می‌گردد
سبو چون خالی از می گشت، بار دوش می‌گردد
مرا گر خنده‌ای چون غنچه در سالی شود روزی
به لب تا از ته دل می‌رسد، خمیازه می‌گردد
درین میخانه از خاکی نهادان، چون سبوی می
که بار دوش می‌گردد که بار از دوش بردارد؟
عشق، اول ناتوانان را به منزل می‌برد
خار و خس را زودتر دریا به ساحل می‌برد
آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد
خواب در وقت سحرگاه گران می گردد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 10:35  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام بر تمامی دوستان عزیز، امیدوارم که حال همتون خوب باشه و اوقات خوشی رو پشت سر بگذارید. چند وقتی است که مطلبی در وبلاگ ننوشته بودم، متاسفانه این روزها مشغله کاریم خیلی زیاد شده. طوری که حتی برای خودم هم آزار دهنده است؛ اما خوب چاره ای نیست در کشوری که هر کس کار نکند، نباید نان بخورد باید کار کرد!!!

در این مدت حرف های بسیار و کتب فراوانی داشتم که می خواستم در رابطه با اونها با شما دوستان عزیز صحبت کنم اما امان از مشغله ها و روزمرگی ها که چنان انسان را درگیر می سازد که آدمی از خود بی خود شده و کلا به موجودی بی خود تبدیل می شود. و امان از روزی که این مشغله ها به امری عادی و روزمره تبدیل شده و ارزش آدمی به میزان مشغله هایش سنجیده شود!!!

اما پس از این همه درد و دل و نق نق!!! دو خبر خوب دارم. یکی اینکه ترجمه کتاب سومم به زودی به اتمام میرسد و دیگر اینکه کاری را در پیش گرفته ام که به زودی نتیجه داده و شما دوستان را خشنود خواهد ساخت!!!

از این پس سعی خواهم نمود بیش از قبل به عادت پسندیده پست گذاری در وبلاگ بپردازم البته اگر این مشغله های بیخود این اجازه را به من بدهند.

موفق و موید و پیروز باشین.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 10:21  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد

تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 21:3  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

همیشه برام جای سوال داشت که چرا نمی تونم خوب کنکور بدم!!! دیروز داشتم به سوالات کنکور کارشناسی ارشد نگاه می کردم. سوالات رو که بررسی می کردم چیزی رو متوجه شدم. سوالات طوری طراحی شده بودند که اگر کسی مبحث رو درک می کرد نمی توانست اون رو حل کنه بلکه کسی می تونست به تست پاسخ صحیح بده که راه حل تستی اون رو بلد باشه. مثلا یکی از سوالات سیستم عامل که درباره زمان بندی بود. در صورت سوال آمده بود که به عنوان مثال اگر 4 فرآیند در زمان های 10و15و20و40 وارد سیستم بشوند و اگر الگوریتم زمان بندی RR با کوانتوم 10 میلی ثانیه باشد و فرآیندها با ترتیبی خاص (که در صورت سوال آمده بود) یک موتکس را قفل کنند آیا بن بستی وجود دارد یا خیر؟؟ من خودم به تازگی کتاب سیستم عامل سیلبرشاتز رو تمام کردم و پیش از اون هم کتاب آقای تن انبام و استالینگز رو هم تا حدودی مطالعه کرده بودم. تمامی قسمت های این سوال رو هم کاملا درک می کنم. اما حل این سوال با روشی عادی حداقل 5 تا 10 دقیقه زمان می خواهد. چیزی که برای من سواله اینه که چطور کسی می تونه همچین سوالی رو در 60 ثانیه حل کنه؟؟؟!!!

یک بار از یکی از دانشجویان دکترای کامپیوتر پرسیدم چطور قبول شدی؟ رو به من کرد و گفت تست خوندم!!!

در این چند سال خیلی نکات برام روشن شده. مثلا اینکه در ایران کسانی وارد دانشگاه می شن که خوب تست می زنن. البته قصد توهین به کسی رو ندارم چون من خودم هم دانشجو بودم اما واقعا نمی دونم چرا مسئولین فکری به حال این موضوع نمی کنن. متاسفانه بسیاری از افراد هم پس از ورود به دانشگاه با دیدن محیط علمی دلسرد شده و کلا همه چیز رو رها می کنن. که این هم واقعا جای تاسف داره.

امیدوارم روزی همه چیز درست بشه و دیگه با سرنوشت و آینده افراد بازی نشه و افراد نه به منظور کسب در آمد و امرار معاش بلکه به خاطر علاقه وارد دانشگاه بشن. امیدوارم در اون روز دیگر تست و کلاس کنکوری هم وجود نداشته باشه و انتخاب افراد بر اساس علاقه و استعدادشون انجام بشه نه بر اساس مجموعه ای از این تکنیک ها که در کلاس های به خصوص یا کتب خاصی تدریس می شه.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 14:7  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام بر تمامی دوستان عزیز امیدوارم حال همگی خوب باشه و اوقات خوشی رو سپری کنید. متاسفانه به علت مشغله زیاد چند وقتی بود که نمی توانستم پستی توی وبلاگ بگذارم. اما خوب پس از مدتی امروز با یک کتاب بسیار عالی برگشتم. کتاب درباره حسابان (Calculus) هست. اگر می خواهید این شاحه ریاضیات رو درک کنید کتابی که باید مطالعه کنید این کتاب است. نام کتاب Calculus Made Easy نوشته  Silvanus P. Thompson است. جالبه بدونین که این کتاب چاپ 1910 هست اما به دلیل متن فوق العاده هنوز هم چاپ می شه در واقع نزدیک به 100 سال است که این کتاب چاپ می شه. به دوستانی که به ریاضیات علاقه مند هستند پیشنهاد می کنم حتما کتاب رو مطالعه کنند. من هنور نتونستم کتاب رو تمام کنم اما چند فصلی از اون رو خوندم و باید بگم که کتاب بسیار عالی هست. امیدوارم از خوندن اون لذت ببرین.

لینک دانلود کتاب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 13:51  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام. یکی از دوستان در قسمت نظرات ذکر کرده بودند که آخرین ویرایش موجود کتاب سیستم عامل آقای سیلبر شاتز ویرایش 8 است. در پاسخ باید عرض کنم که ویرایش 8 امی که بنده دارم International Edition هست و مربوط به سال 2010 می شه اما ویرایش 8 که در امریکا منتشر شده به نظر کمی متفاوت میاد چون شامل مطالب مربوط به ویندوز 7 هم هست و در سایت آمازون سال انتشار اون 2011 ذکر شده. در هر حال از شما دوست عزیز بسیار متشکرم. بنده مطلب رو اصلاح کردم. این هم لینک ویرایش 8 که بنده اون رو خریداری کردم:

لینک

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 12:7  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

متاسفانه امروز خبر دار شدم دنیس ریچی، خالق زبان C و یکی از طراحان اصلی سیستم عامل یونیکس در سن 70 سالگی فوت کرد. مرگ این دانشمند بزرگ دنیای کامپیوتر رو به تمامی دوستدارانش تسلیت می گم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 21:37  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام بر تمامی دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه و اوقات خوشی رو سپری کنید. پس از چندی اومدم یک کتاب بهتون معرفی کنم. امروز یکی از کتبی رو که خوندنش رو به تازگی و پس از گذشت تقریبا 1 سال به اتمام رسوندم بهتون معرفی می کنم. نام کتاب Operating system concepts و نوشته آقای Silberzchats است. من ویرایش 7 هم کتاب رو خوندم اما تا اونجایی که می دونم در حال حاضر ویرایش جدیدتری هم به بازار اومده. کتاب رو می تونید با قیمتی معادل 30 تا 50 هزار تومان از کتابفروشی های انقلاب تهیه کنید. کتاب فوق العاده خوب نوشته شده و متن بسیار عالی داره. البته در برخی قسمت ها بسیار درازگویی شده و برخی توضیحات کمی گنگ هستند اما وجود چنین ایراداتی در کتابی با این حجم عادی است. و چنین اشکالاتی هم به جز در انک صفحاتی در بقیه قسمت ها به چشم نمی خورند. در قسمت انتهایی کتاب مجموعه ای از Case Study ها گنجانده شده که شامل بررسی تکنیکی سیستم عامل ویندوز و برخی از سیستم عامل های خانواده یونیکس می شه. در تمامی قسمت های کتاب پس از توضیح تئوری چگونگی پیاده سازی اون مبحث هم در یک یا چند سیستم عامل واقعی شرح داده شده و به مقایسه اونها پرداخته شده. یکی از بهترین و هیجان انگیز ترین فصل های کتاب فصل مربوط به زیر سیستم IO سیستم عامل است که اطلاعات بسیار با ارزشی در اون گنجانده شده. در حدود 3 فصل هم در مورد سیستم عامل ها و فایل سیستم هال توزیع شده در کتاب بحث شده که البته خیلی برای من جالب نبود چون تقریبا تمامی اونها رو در کتب دیگه به صورت جسته و گریخته مطالعه کرده بودم. در کل کتاب ارزش هزینه ای رو که بابت اون پرداخت می کنید داره و در ضمن یکی از مراجع کارشناسی ارشد کامپیوتر هم به شمار می ره. می تونید در مدت 6 یا 5 ماه هم کتاب رو تمام کنید.

در کل پیشنهاد می کنم اگر به مباحث مربوط به سیستم های عامل علاقه مند هستین کتاب رو تهیه کنید.

امیدوارم از خوندن این کتاب لذت ببرین.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:32  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام به تمامی دوستان عزیز. امیدوارم حال همگی خوب باشه و اوقات خوبی رو سپری کنید. دوست عزیزی درخواستی کرده بودند درباره ترجمع کتابی در مورد زبان برنامه نویسی پرل. در پاسخ به این دوست عزیز باید عرض کنم که  ترجمه کتب تخصصی کامپیوتر به زبان فارسی با مشکلات بسیاری روبرو است. به دلیل اینکه زبان فارسی فاقد بسیاری از کلمات تخصصی مربوطه است و در شرایطی هم که برخی از این کلمات بوسیله فرهنگستان برگردان می شوند باز هم به دلیل عدم آشنایی بسیاری از خواننده ها با ریشه این کلمات و معنا و مفهوم اونها اون کلمه ناملموس بوده و استفاده از اون رایج نمی شه. به علاوه فرهنگ لغت های خوبی هم در زبان فارسی وجود نداره. البته نه اینکه وجود نداشته باشه چنین فر هنگ هایی هست اما به دلیل اینکه در نوشتن این فرهنگ ها فرض بر آگاهی سطح بالای خواننده با زبان و ادبیات فارسی شده گستره وسیعی از علاقه مندان نمی توانند از اون به خوبی استفاده کنند.

به علاوه در کشور عزیزمان بسیاری از ناشرین متون تخصصی کامپیوتر علاقه ای به چاپ بسیاری از کتب ندارند چراکه موضوع اونها طوری است که خواننده عام ندارد و بنابراین صرفی برای ناشر به منظور چاپ اون کتاب وجود نداره. چون بودجه لازم برای چاپ اون رو ندارند. حتی بسیاری از کتب ترجمه و چاپ شده از کیفیت لازم برخوردار نیستند و در واقع شکستی در این زمینه به حساب میان.

به همین دلیل است که در بازار کتب زیادی در باره بسیاری از زبان های برنامه نویسی و تکنولوژی های مرتبط وجود نداره. چون اولا ترجمه ناپذیز هستند و یا در صورت ترجمه پذیر بودن هم دارای کیفیت و یا تعداد خریدارهای لازم نیستند.

اما خوب شاید در آینده این امر تغییر کنه.

موفق و موید و پیروز باشین.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 12:19  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسبوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس
منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلامپرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس
محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دارکز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس
من که قول ناصحان را خواندمی قول ربابگوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس
عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشقشب روان را آشنایی‌هاست با میر عسس
عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباززان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یارگر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس
طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنندو از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس
نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوستاز جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 17:15  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام بر تمامی دوستان. امروز داشتم یکی از آهنگ های مورد علاقه ام رو گوش می دادم. گفتم شاید بد نباشه اون رو برای شما هم بگذارم. اسم این آهنگ My Confession است که Josh Gorban اون رو خونده. موزیک بسیار زیبایی داره و خوب در زیبایی صدای Josh Gorban هم که شکی نیست. یکی از زیبا ترین موسیقی هایی است که در این چند سال اخیر گوش دادم. امیدوارم شما هم از شنیدنش لذت ببرین.

دانلود موزیک MyConfession

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 16:39  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

امروز داشتم گشتی در Hacker News میزدم که به خبر بسیار جالبی در مورد ف. ی. س. ب. و. ک برخوردم. ماجرا از این قرار است که پس از خروج از صفحه شخصی تون در این وب سایت برخی از کوکی ها در مرورگرتون باقی می مونه. در این صورت به صر صفحه اینترنتی که مراجعه می کنید در صورتیکه در این صفحه از API وب سایت مذکور استفاده شده باشه که این صفحات هم کم نیستند اطلاعات اون صفحه به ف. ی. س. ب. و. ک ارسال می شه حتی اگر شما از حساب خودتون خارج شده باشین. به این ترتیب تمامی اطلاعات وب سایت هایی که می بینید در اختیار مالکان این سیستم قرار می گیره که به نوبه خودش خیلی جالبه.

لینک اصلی خبر

امیدوارم موفق و موید و پیروز باشین.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 14:33  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

چند روز پیش داشتم کتابی می خوندم که در اون مطلب جالبی در مورد کلمه Second به معنی ثانیه آمده بود گفتم برای شما هم اون رو بنویسم. کلا می توان هر ماهیتی رو به قسمت های کوچکتری تقسیم کرد. در قدیم ساعت رو به 60 قسمت کوچکتر تقسیم کرده بودند و به هر یک از این قسمت ها یک Minute کی گفتند. کلمه Minute به معنی کوچک هست و وقتی در مقایسه با ساعت به کار می رفته به معنای کوچکتر یا جزئی از ساعت بوده و منظور همون 60 قسمتی بوده که هر ساعت رو به اون تقسیم کرده بودند.

پس از گذشت زمان و نیاز به دقت بیشتر دقیقه رو هم به 60 قسمت تقسیم کردند و به هر قسمت اصطلاحا Second Minute گفتند. یعنی این قسمت ها در مقایسه با ساعت از لحاظ کوچکی در درجه دوم قرار می گرفته. با گذشت زمان کلمه Minute از این عبارت حذف شد و Second باقی ماند. به همین دلیل هم هست که به ثانیه اصطلاحا Second گفته میشه.

امیدوارم مورد استفادتون قرار بگیره.

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 23:34  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام دوست عزیزی در مورد چگونگی پیاده سازی یک برنامه چند نخی(Multithreaded) به طوریکه یکی از نخ ها وظیفه دادن دستوراتی رو به سایرین برای اجرا داشته باشه سوال کرده بودند و نمونه کدی هم خواسته بودند.

در پاسخ به این دوست عزیز باید عرض کنم، درخواست شما کدی معادل Thread Pool است. البته نمی شه گفت دقیقا به عمومیت Thread Pool ها چرا که تعریف و کاربرد اونها عمومی تر از سوال شما است. در اینجا من چگونگی پیاده سازی کد مورد نظرتون رو با استفاده از زبان پرل (Perl) توضیح میدم. در پیاده سازی از این زبان استفاده شده چون در صورت استفاده از زبان C حجم کد بسیار زیاد خواهد شد به علاوه از جاوا (Java) هم استفاده نکردم چون جزئیات مربوط به OOP Decomposition و شیء گرا کردن راه حل اون رو پیچیده تر می کنه.

use threads;

use threads::shared;

use Thread::Queue;

#Our global lock variable that is used as a condition variable.

my $lock_var :shared=0;

#These two queues are used by manager and other threads for communication

my $cmd_queue =Thread::Queue->new();

my $response_queue =Thread::Queue->new();

#Manager code comes here

if(($cmd_queue->pending())==0)

{

lock $lock_var;

$cmd_queue->enqueue($command);

cond_broadcast($lock_var);

}

else

{

#TODO: Do something else

}

sub thread

{

my $timeout;

my $is_timeout=0;

lock $lock_var;

my $timeout=  time() + 10;

$is_timeout=cond_timedwait($lock_var,$timeout);

if(!$is_timeout)

{

# If waked up because of the timeout elpased

}

else

{

# If a cond_broadcast occurres

}

 

}

برای پیاده سازی این راه حل از دو صف : یکی برای ارسال دستورات از طرف مدیر به نخ ها و دیگری برای ارسال پاسخ از نخ ها به مدیر استفاده شده است. توجه داشته باشید که صف های مورد استفاده کاملا Thread-Safe می باشند و بنابراین در صورتیکه از هر زبان برنامه نویسی دیگری استفاده می نمایید باید در صورت وجود از ساختار داده ای Thread-Safe استفاده کنید و یا در صورتیکه این ساختار را خودتان پیاده سازی می نمایید از انحصار متقابل (Mutual Exclusion) به منظور جلوگیری از دسترسی چندین نخ به صورت همزمان به المانی یکسان و تغییر آن استفاده نمایید.

به علاوه دو صف از یک متیغر نیز به عنوان Condition Variable یا متیر شرطی استفاده شده است. روند کار بدین صورت است که تمامی نخ ها پس از ایجاد شدن برای بازه زمانی خاصی که بوسیله متغیر $timeout مشخص می شود (در اینجا 10 ثانیه) بلاک می شوند در صورتیکه در این بازه مدیر پارامتری را در صف قرار دهد با استفاده از متغیر سیگنالی به تمامی نخ ها ارسال کرده و موجب خارج شدن آنها از حالت انسداد می شود در غیر اینصورت نخ ها می توانند در صورت سپری شدن بازه زمانی از حالت انسداد خارج شده و عمل به خصوصی را انجام دهند. تشخیص اینکه خارج شدن نخ ها از حالت انسداد به علت ارسال سیگنال از طرف مدیر بوده و یا به دلیل سپری شدن بازه زمانی را با یک دستور if و با توجه به مقدار بازگشتی تابع cond_timedwait انجام می دهیم(برای جزئیات به perldoc مراجعه نمایید).

برای ارسال پارامتر ها به نخ ها می توان از شناسه هر نخ به عنوان فیلد اول پارامتر استفاده نمود به این ترتیب تمامی نخ ها پس از خروج از حالت انسداد با استفاده از تابع peek صف را بررسی کرده و به دنبال پارامتر مورد نظر خود می گردند و در صورت یافتن آن را با استفاده از تابع extract استخراج و پردارش می نمایند.

به دلیل ماهیت گذرای (Transient) سیگنال های ارسالی به متغیرهای شرطی در صورت باقی ماندن پارامتر در صف مدیر به صورت مداوم و تا زمان خالی شدن صف فرمان سیگنالی را به تمامی نخ ها ارسال می نماید.

امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره.

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 23:24  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

ما معمولاً عادت داريم در توصيف اشخاص زيرک و باهوش و اکثراً رند و مکار از اصطلاح "آدم هفت خط" استفاده کنيم! اما چرا؟

روايتي درمورد ريشۀ تاريخي اصطلاح "هفت خط" وجود دارد. اين روايت بر مي گردد به آئين شرابخواري در حضور پادشاه در دوران ساسانيان. در آن زمان پيمانه هاي ظريف و زيبائي  از شاخ گاو يا بزکوهي درست مي کردند که چون پايه نداشته است کسي نمي توانسته آن را روي زمين يا ميز بگذارد و از نوشيدن شرابِ ريخته شده در پيمانه اش طفره برود. از اين رو دارندۀ جام مجبور بوده است محتويات آنرا لاجرعه سربکشد. اما براي اينکه کسي بيش ازاندازۀ ظرفيت خود باده گساري نکند واز سرِ مستي با حرکت و يا گفتار خود، احترام و شأن مجلس شاهانه را از بين نبرد، هر کدام از مدعوين، پيمانه (شاخ) مخصوص خود را داشته که به جهت تعين ميزان توانائي او در باده گساري خطي در داخل آن شاخ کشيده شده بوده که ساقي براي دارنده پيمانه فقط تا حدِ همان خط، شراب در پيمانه اش مي ريخته است.

به مرور زمان تمامي پيمانه هاي شراب را با هفت خط، مشخص و درجه بندي کردند. در مجالسي که پادشاه حضور داشته است، ميهمانان معمولاً از سه تا شش خط شراب مي نوشيده اند. اما بوده اند افرادي که " لوطي" نيز خوانده مي شده اند که تا هفت خط را شراب مي نوشيدند بدون آنکه حالتي مستانه درآنها ظاهر شود که در پي آن دست به حرکاتي بزنند که موجب هتکِ حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود.اين قبيل افراد را "هفت خط" مي ناميده اند، يعني که آنها افرادي صاحب ظرفيت و زرنگ بوده و به کليه رموز و فنون شرابخواري تسلط کامل داشته اند.اين اصطلاح به مرور زمان جنبه عام و مَجازي پيدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد باهوش و زيرک و مرد رند "هفت خط" اطلاق گرديده است.

منبع : 

http://www.fbahramloo.blogfa.com/post-97.aspx

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 22:59  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام. امروز یکی از دوستان تصویر جالبی رو از نرم افزار Y o r - f r e e d o m بهم نشون داد. و خودم پس از کمی سعی و خطا تونستم اون رو بازسازی کنم. این نرم افزار یکی از نرم افزارهای مشهور آ. ن. ت. ی. ف. ی. ل. ت. ر هست که تقریبا می شه گفت نیمی از ترافیک داخلی ایران روی سرور های این سیستمه تقریبا هر جایی که رفتم این نرم افزار روی سیستم ها نصب بود!!! اما نکته جالب کجاست؟ خوب این نرم افزار در ابتدا دنبال آدرس سرویس دهنده های خودش می گرده خیلی جالبه که در لیست سرویس دهنده ها دامنه ای با پسوند HK ظاهر می شه با آدرس 123.108.109.9 البته آدرس IP و دامنه کشور های دیگه هم خیلی هاشون همین طور هستند و این فقط برای مثال است. حدس بزنید این آدرس مال کیه؟؟؟ خدمات الکترونیکی ایران!!!! بله به همین سادگی، به همین خوشمزگی آش کشک خاله.

این هم از تصویری از تستی که با دوستان در این زمینه گرفتیم:


با اینکه کار قشنگی نیست اما واقعا باید به دست اندرکاران این امر تبریک گفت!!!!

امیدوارم آزاد و خوشحال و سلامت باشین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 21:10  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

بسیار سفر باید تا پخته شود خامیصوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیر مناجاتست ور رند خراباتیهر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوان جزا باشدهر کس عملی دارد من گوش به انعامی
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازمتو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
سروی به لب جویی گویند چه خوش باشدآنان که ندیدستند سروی به لب بامی
روزی تن من بینی قربان سر کویشوین عید نمی‌باشد الا به هر ایامی
ای در دل ریش من مهرت چو روان در تنآخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی
باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسیور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی
گر چه شب مشتاقان تاریک بود امانومید نباید بود از روشنی بامی
سعدی به لب دریا دردانه کجا یابیدر کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 22:37  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام!!! امیدوارم حال تمامی دوستان خوب باشه. امروز پس از گذشت نود و بوقی (نود و بوقی یعنی نود روز + حدودا 60 روز) پروژه پایانی خودم رو به اتمام رسوندم و از این بابت کلی شادانم. اما خوب از جهاتی هم این پروژه یک جورایی باعث شرم شد!!! اما چرا؟

اول موضوع پروژه پیاده سازی یک Agent برای Net-SNMP در سیستم عامل لینوکس بود بعد چون موضوعش خیلی دلخواهم نبود اون رو به چگونگی طراحی و پیاده سازی سرویس دهنده های دایرکتوری در لینوکس و با استفاده از OpenLDAP و پیاده سازی Agent مربوط به اون تغییر دادم. بعد به سراغ مطالعه منابع مربوطه رفتم در کل در حدود 2000 صفحه مطلب خوندم که تقریبا به هیچ دردی نخورد. البته درک خوبی رو در مورد سرویس های دایرکتوری پیدا کردم و در نهایت چگونگی پیکره بندی و راه اندازی OpenLDAP و چگونگی برنامه نویسی با استفاده از اون رو هم یاد گرفتم اما بعد که به سراغ مستند کردن مطالب رفتم دیگه تقریبا حال و حوصله مستند کردن هیچ چیزی رو نداشتم و بعد از گذشت مدتی کلی از مطالبی هم که خونده بودم فراموش شد و در آخر کار تحقیقاتی کوچکی شد که اصلا ازش راضی نبودم. 

یک جورایی از انجام چنین کارهای تحقیقاتی زده شدم چون متوجه شدم که اصلا با تکنیک های خلاصه برداری و فیش برداری برای کارهایی در این مقیاس و رده بندی اونها آشنایی ندارم و این امر به همراه عدم وجود برنامه منسجم و انگیزه کافی باعث شد زمانی زیاد و مقداری هزینه برای انجام این پروژه به هدر بره و در انتها هم نتیجه ای فوق العاده نامطلوب به دست بیاد.

البته درس خوبی بود که خودم رو بیشتر با روش های نگارش علمی و فیش برداری آشنا کنم. چقدر خوب بود اگر به جای اینکه اساتید دروسی مثل "شیوه نگارش مطالب علمی" به جای پیچش دانشجویان کمی اونها رو با این روش ها آشنا می کردند.


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 21:16  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام. چندی پیش با صحنه واقعا ناراحت کننده ای مواجه شدم که من رو به یاد جمله "هر کسی کار نکند نباید نان بخورد" انداخت.

چند روز قبل وقتی از محل کار به خانه بر میگشتم از راه دیگری آمدم. برای برگشت باید یا با تاکسی بر می گشتم و یا با مترو که خوب تاکسی رو انتخاب کردم. البته تاکسی که نه یک مسافر کش شخصی بود. راننده خانم جوانی بود خیلی جوان؛ عموما این شغل برای خانمی جوان اصلا مناسب نیست.

راننده در تمام طول مسیر اظطراب داشت منظورم از اظطراب "يك حالت مبهم نگراني است كه معمولا در وضعيت ظاهري فرد اثر ميگزارد". پس از گذشت مدتی به مقصد رسیدیم و  همه پیاده شدیم. برای رسیدن به مقصد نهایی باید کمی پیاده روی می کردم؛ با تعجب کمی دورتر از محل توقف ماشین دیدم راننده کنار زده و در حال گریستن است.  

معلوم بود که به حال خودش می گرید که باید برای امرار معاش به کاری که مناسب او نیست بپردازد.

خیلی متاسف شدم که در جامعه ای که داد عدالت زده می شود و همه سردم دار اسلامند قانون "هر کس کار نکند نباید نان بخورد" حکم فرماست. روزی خواندم که شخصی  نوشته بود: این جمله بودار است؛ تشخیص اینکه چه بویی می دهد را به خودتان وا می گذرم. 

واقعا امرار معاش به چه قیمتی؟ به قیمت از دست رفتن یک انسان یا همان اشرف مخلوقات خداوند که فرشتگان به احترام او سر سجده فرود آوردند!!! به یاد سخن زیبای دکتر شریعتی می افتم : اگر دین به درد دنیای ما به نخورد به درد آخرت نیز نخواهد خورد.

پاورقی: این رو هم بگم که منظور از مناسب نبودن این است که با فرهنگ ما سازگاری ندارد. چون هیچ کاری عیب نیست اما فرهنگ جامعه و وضعیت اجتماعی اون رو هم نباید در چنین حالاتی از نظر انداخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 20:29  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام. چند وقتی است که دارم کتابی رو در زمینه سخت افزار می خونم. البته کتاب بیشتر درباره معماری داخلی کامپیوتره و بسیار هم ساده است. البته خیلی وقت مطالعه اون رو ندارم. امروز داشتم به مطالب مربوط به مدار جمع کننده (Adder) در ALU نگاهی می انداختم که چشمم به جدول صحتش (Truth Table) افتاد. در دانشگاه استادی داشتیم که درس آزمایشگاه معماری رو بهمون تدریس می کرد. جوانی بود حدودا 28 ساله و وجدانا بد درس نمی داد در واقع به نظر من تمامی چیزی رو که بلد بود سعی می کرد به ما یاد بده حالا کم یا زیاد. یکبار من برای حل مسئله ای که به مدار جمع کننده 8 یا 16 بیتی مربوط می شد پای تخته رفته بودم و برای حل اون مجبور شدم که جدول صحت نیم جمع کننده (Half Adder) رو هم ترسیم کنم. اونجا استاد جوان به من گفت که جای خروجی های جدول یعنی بیت های Sum و Carry رو از لحاظ مکانی اشتباه گذاشتم. برای خودم خیلی سوال پیش اومد که آخه مقدار اینها که درسته جاشون چه فرقی می کنه؟ از استاد پرسیدم اما نتونست دلیل قانع کننده ای بیاره. سعی کرد به زبان خودش و چیزهایی که بلده به من بگه چرا اما نتونست. امروز که داشتم این مطلب رو نگاه می کردم دیدم که بیت Sum= LSB a+b و Carry=MSB a+b اونجا بود که تفاوت درک استاد برام خیلی جالب اومد. اون یاد گرفته بود که چون LSB یا کم ارزش ترین بیت (Least Significant Bit) همیشه سمت چپی ترین بیته پس از لحاظ مکانی در جدول هم باید سمت چپی باشه و بیت Carry سمت راستی ترین. اما چرایی اون رو نتونست با برهان به من برسونه!!! اینجاست که میگن اگر کسی بخواد چیزی رو به شخص دیگری یاد بده باید اول خودش اون رو کاملا از تمامی زوایا دیده باشه و درک کرده باشه و به علاوه بتونه اون رو در قالب برهان و دلیل به مخاطب یاد بده تا اون هم از یادش نره.



واقعا داشتن یک استاد و معلم خوب در این دوره یک نعمته. این استاده که در دانش جویانش انگیزه ایجاد می کنه و درس رو به اونها یاد میده. چه بسا اگر همه افراد جامعه از سطح آموزشی یکسانی برخوردار بودند و اساتید به جای سخت جلوه دادن دروس اون رو با عشق و علاقه به دانش جویان و دانش آموزان خودشون می آموختند الان جامعه گلستان بود و هر کسی داشت در رشته مورد علاقه خودش که در اون استعداد داره تحصیل می کرد. همه علم رو یاد می گرفتند و می فهمیدند و حفظ نمی کردند. اما حیف که اینها خیالی بیش نیست و حقیقت تلخ است.

یاد شعر شیخ محمود شبستری درباره تفکر افتادم:

مـرا گفتي بگو چــه بـود تــفـكر                    كــز ايـن معني بماندم در تـحـير

تفكر، رفتن از باطل ســوي حــق                    به جــزو انـدر، بديـدن، كل مطلق

زترتیب تصورهای معلوم                            شود تصدیق نامفهوم مفهوم

مقدم چون پدر تالی چو مادر                           نتیجه هست فرزند ای برادر

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 21:8  توسط غلامرضا صابری تبریزی  | 

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه و اوقات خوشی رو سپری کنید. در این چند وقتی که این وبلاگ رو دارم هر وقت که شده درباره ترجمه نوشتم هر چند اطلاعات من در این زمینه اندکه اما خوب سعیم رو کردم.

امروز داشتم روی کتاب جدیدم کار می کردم و بخش هایی از اون رو ترجمه می کردم و یادم افتاد یکی از چیزهایی که اصلا دربارش تا به حال در این زمینه بحث نکردم چیه؟؟ داشتن خودکار خوب!!!! بله به همین سادگی. داشتن یک خودکار و یا روان نویس خوب در موقع ترجمه به اندازه داشتن یک فرهنگ لغت عالی کنار دستتون مهمه. در زمان نوشتن متن برگردانده شده هیچ چیز آزار دهنده تر از خودکاری که من بهش می گم بدنویس نیست. خودکارهایی که جوهر خشکی دارند باعث می شوند در زمان نوشتن نیاز داشته باشین دستتون رو بیشتر فشار بدین و این باعث خستگی مچ دست، درد انگشتان و هزار جور اعصاب خوردی می شه و به علاوه باعث می شه بعد از یکی دو ساعت و شاید هم کمتر به دلیل خستگی بیش از حد کار رو تعطیل کنید. و مطمئن باشید در اون روز به این راحتی ها نخواهید توانست به کارتون ادامه بدین.

می تونین از خودکارهایی مثل Canco یا Faber Castell و یا بسیاری مارکهای دیگه استفاده کنید که کمی گرانتر هستند اما جوهر های فوق العاده روانی دارند. البته این خودش باعث می شه خودکار پس از اندک زمانی شروع به پس دادن کمی جوهر اضافه کنه و دستتون جوهری بشه اما خوب واقعا ارزشش رو داره. در ضمن همیشه از خودکاری استفاده کنید که قطر زیادی نداره چون خودکارهایی که بخش طلق نگه دارندشون خیلی قطوره هم در دراز مدت به دست فشار میارن. از خودکارهای فانتزی مثل مدل های گرانقیمت و لوکس Parker و یا معادل های وطنی مانند Melody هم نمی شه استفاده کرد چون هم عموما گران هستند (حداقل 5000 تومان به بالا) هم قطور و هم به دلیل قاب فلزی و لوکسشون عموما وزن بالایی دارند و در دراز مدت دست رو خسته می کنند و به عضلات مچ دست فشار وارد می کنند.

همیشه لذت بردن از کاری که انجام می دین به تنها به علاقه بستگی نداره بلگه گاهی وسیله ای هم که برای انجام اون کار ازش استفاده می کنید مهمه.

امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره.

موفق و موید و پیروز باشین.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 22:3  توسط غلامرضا صابری تبریزی  |